تبليغاتX
نشان از بي نشانها --- فرهاد شرف پور
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
آرامش ... Peace ... سلام... Ruhe

آرامش، میوه گمشده همه آدم هاست بدون آن که بدانند. انرژی یکتا و معنوی زندگی است. نیازی است جایگزین ناشدنی و آب حیاتی که همه در تاریکی برای جستن اش ویلان اند اما نمی دانند که در جستجوی چه هستند. پس همه چیز را به چنگ می آورند در حالیکه پاهایشان به غفلت، گوهر آرامش را در میدان غبارگرفته زندگی و در خاک تیره درون مدفون می کند. در تکاپوی آن هستند اما خودش را می سوزانند و هرچه به دست می آورند، آتش آشفتگی درون شان آرام نمی گیرد... بازهم بیشتر بدست می آورند، بیشتر از ذخیره آرامش خود هزینه می کنند و بیشتر آشفته می شوند. تشنگی... تشنگی... تشنگی

 

واژه آرامش در همه زبان ها معادل های مطبوعی دارد. در بین همه جوامع خواستنی، محترم و دوست داشتنی است. آرامش را همه ادیان درمان انسان دردمند می دانند. قرآن شریف، آن را نام مشترک همه ادیان می شمرد و  جان "آرمش یافته" را خوش ترین و بلندترین دستاورد سفر زندگی تعبیر می کند.

 

اما آرامش کالایی نیست که درهرکارخانه ای تولید شود، میوه ای نیست که بر هر درختی بروید، زلالی نیست که از هرچشمه ای جاری شود. گوهری نیست که در خاک تیره یافته شود. صدفی است از نور که در دل دریای عشق و معنویت پرداخته می شود. تولید کارگاه حقیقت است. نوری است که بی واسطه از وجود مبداء مطلق تابیدن می گیرد... آرامش از اوست... آرامش، خود اوست.

 

آرامش، ابر بارنده ای است که زلال های زندگی از آن می تراود: شادمانی از اوست، مردم دوستی از اوست، خیرخواهی و نیک دوستی از اوست. خوبی از اوست. مطلوب مطبوع و خواسته دلخواسته همه اوست.

 

کاش یادمان باشد که هرگاه دلی را آرام کردیم... نقش خدا را بازی کرده ایم... پای جای پای او گذاشته ایم... خداگونه شده ایم... یادمان باشد هرگاه که با یک نگاه مهربانی، دیگری را نورباران کردیم، خدا در چشمان ماست... یادمان باشد هرگاه که با کلامی صمیمی جویای حال هم نوعی شدیم، خدا در زبان ما نشسته... یادمان باشد که هرگاه دست مهربانی بر شانه رفیقی گذاشتیم... خدا در دستان ما جاری است... یادمان باشد فرصت های خداگونه شدن بسیار ساده سبز می شوند و چه زود از دست می روند: در خیابان وقتی کسی سراسیمه از شما آدرسی را جویا می شود، در همسایگی وقتی کسی سر راه شما قرار می گیرد، در خانه، در اداره، در فروشگاه، در اتوبوس... یادمان باشد... یادمان باشد!

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
سناريويى كه با خواب و بى خيالى شروع شده و با خواب و بى خيالى نيز پايان مى يابد
سال ها است كه در كشور ايران شاهد تكرار سناريوى زلزله بوده و هستيم. سناريويى كه با خواب و بى خيالى شروع شده و با خواب و بى خيالى نيز پايان مى يابد. مردم و دولتى كه در خواب غفلت نسبت به وقوع زمين لرزه هستند و پس از وقوع زلزله و خسارات بى شمار جانى و مالى شاهد اشك و ناله از طرف مردم و فراخوان عمومى براى ارسال كمك ها از طرف دولت هستيم! در اين بين مردم نه تنها خود را قربانى زلزله بلكه قربانى سياست هاى دولت در زمينه حوادث غيرمترقبه دانسته و تمام تيرهاى نقصان و كم كارى را به سوى دولت و دستگاه هاى اجرايى نشانه مى روند. دولت نيز گاهاً با ارائه آمار و ارقامى كه از سوى هيچ ارگان بى طرفى تائيد و يا رد نمى شود، اقدام به توجيه عملكرد خود كرده و خود را مبرا از هرگونه عملكرد اشتباهى مى داند و در نهايت تمام هياهوها با «بلا» خواندن يكسرى پديده هاى طبيعى به اتمام مى رسد و چون واكنش در مقابل «بلا» غيرممكن است، پس مردم واقعاً قربانى بوده و دولت نيز واقعاً بى تقصير است! لذا بهترين عملكرد در مقابل «بلا» دعا كردن و خوابيدن است. آنچه كه تاكنون به صورت اساسى و ريشه اى به آن نپرداخته ايم، تعريف جايگاه و نقش واقعى مردم ، دولت و ارتباطات متقابل آنها در پديده هاى طبيعى است كه تعادل نظام اجتماعى را به هم زده يا به عبارت ديگر توليدكننده بحران هستند. براى دستيابى به چنين تعاريفى، ابتدا بايد بحران و شرايط حاكم بر آن را شناخت و سپس به تدوين وظايف مردم و دولت و جايگاه هر كدام پرداخت.
•••
• تعريف بحران
برخلاف تصور عموم و حتى مسئولان زلزله، سيل، توفان و پديده هايى مثل آنها بحران نيستند، بلكه بحران به شرايطى اطلاق مى شود كه هر كدام از اين پديده ها به دنبال خود ايجاد مى كنند. لذا تدوين طرح هايى همچون «طرح جامع امداد و نجات» كه براساس بحران بودن چنين پديده هايى بنا نهاده شده اند، زياد مستدل و قابل قبول به نظر نمى رسد. چرا كه اين طرح در همان گام اول كه طرح مسئله است، درمانده است! يعنى كل طرح در حال تلاش براى حل مسئله اى است كه به درستى تعريف نشده است.
تحقيقات گسترده «جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران» كه يك سازمان غيردولتى متخصص در زمينه زمين لرزه در كشور ايران است، نشان مى دهد كه بحران هاى پس از زلزله را مى توان در ۲۳ بخش عمده تقسيم بندى كرد كه شرح تفصيلى هر كدام از بحران ها توسط جمعيت منتشر شده و نيازى به ارائه دوباره آنها نيست. در نگاه به تك تك اين بحران ها متوجه مى شويم كه هر كدام از اين بحران ها مواردى هستند كه در شرايط عادى براساس عرضه و تقاضاى عادى در منطقه در حال تعادل نسبى هستند. ولى با وقوع پديده اى همچون زلزله كليه تعادل ها به هم خورده و تقاضا بيش از ميزان عرضه مى شود.
به طور كلى بحران عبارت است از عدم انطباق بين نيازها و منابع. اگر به عنوان مثال پوشاك يا مواد غذايى را در نظر بگيريم، در شرايط عادى سامانه هاى عرضه چنين نيازهايى توانايى تامين نيازهاى منطقه را دارند. ولى با وقوع زلزله و با تخريب مسيرهاى مواصلاتى، انبارها و پايانه هاى عرضه مانند فروشگاه ها، توزيع چنين محصولاتى عملاً متوقف مى شود، در نتيجه تعادل بين عرضه و تقاضا كاملاً به هم مى خورد.
نكته قابل توجه در بحران هاى پس از زلزله، محلى و منطقه اى بودن اين بحران ها است. برخى از بحران هايى كه در ايران شاهد آن هستيم، تعريفى كاملاً متفاوت با ساير كشورها دارد. براى مثال در كشورى مانند ايالات متحده به هنگام بروز زلزله، تمام افراد اقدام به خروج از محل آسيب ديده مى نمايند و اين باعث مى شود تا جريان عمده ترافيك از محل حادثه ديده به سمت خارج باشد. اين در حالى است كه در كشور ايران به دليل برخى عوامل همچون نبود ايمنى لازم و احساس نوع دوستى، نه تنها ساكنان آسيب ديده محل را ترك نمى كنند، بلكه شاهد ورود سيل اتومبيل هايى هستيم كه وارد منطقه مى شوند. بدين ترتيب تعريف بحران مسيرهاى مواصلاتى چيزى است كه بايد با مطالعه شرايط حاكم بر كشور انجام پذيرد و نمى توان چنين تعاريفى را از كشورهاى ديگر وارد كرد.
•وضعيت كنونى مديريت بحران
مديريت بحران عبارت است از كنترل شرايط متزلزلى كه با وقوع بحران ها ايجاد مى شود. پروسه مديريت بحران شامل كاهش تقاضا، افزايش عرضه و برنامه ريزى و نظارت بر فرماندهى بحران است. از كل پروسه مديريت بحران در ايران تنها به افزايش عرضه توجه شده است و ساير موارد بدون كوچكترين توجهى كاملاً به فراموشى سپرده مى شود. در زلزله هاى گذشته فقط شاهد اعلان عمومى براى ارسال كمك ها به مناطق زلزله زده بوده ايم كه اين قسمت نيز آنچنان بدون برنامه ريزى انجام مى پذيرد كه درصد بسيار زيادى از كمك هاى ارسالى داخلى و خارجى به دست نيازمندان واقعى نمى رسد.
مدير بحران كسى است كه داراى تخصص و اختيارات كافى بوده و قبل از بروز حوادث غير مترقبه با تمام امكانات موجود سخت افزارى و نرم افزارى براى تك تك بحران هاى ناشى از زلزله كشور را آماده نمايد. امكاناتى همچون ايمن سازى، مقاوم سازى، ساخت وساز صحيح، برنامه ريزى تخصصى، آموزش مردمى و افزايش سطح آگاهى عمومى، تربيت اكيپ هاى امداد و نجات حرفه اى دولتى و غير دولتى و ساير اقدامات كه منجر به مديريت صحيح بر بحران و كنترل آن مى شود.

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
برای دوستان واقعیم

شاید درباره معمای معروف آلبرت انیشتین چیزهایی شنیده باشید.  در این معما چند گروه متغیر وجود دارد. برای حل معما،‌ لازم است که بتوانید گروه متغیر حیاتی را درست تشخیص داده و آن را نقطه شروع قرار دهید. پ. اگر روش درستی را بروید، در انتها به یکی دو مورد آزمون و خطا نیاز دارید تا به نتیجه نهایی برسید... لذت ببرید:  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طراح این معما آلبرت انیشتین بوده و به گفتهً خودش فقط  %2 از مردم دنیا می توانند این معما را حل کنند . هیچگونه کلک و حقه ای در این معما وجود ندارد و فقط منطق محض می تواند شما را به جواب برساند.

 (1)  در خیابانی 5 خانه در 5 رنگ متفاوت وجود دارد
 (2)
در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند
 (3)
این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند ، سیگار متفاوت می کشند! ، و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند

سوال : کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟؟؟

راهنمایی

۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آبجو می نوشد.
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد
آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت ، آیا شما می توانید جواب آنرا بدست آورید؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی!

تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

 

تو چه ارمفانی آری که به دوستان فرستی

چه از این به ارمفانی که تو خویشتن بیایی

 

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی

شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

 

دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم

نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی

 

سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم

دگری نمی شناسم تو ببر که آشنایی

 

تو که گفته ای تامل نکنم جمال خوبان

بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی

 

در چشم بامدادان، به بهشت برگشودن

نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
اشکهاي بي آب مادر

سیل مشکین شهر امدادگران استان اردبیل را به تکاپو وا داشت امدادگران خود را به محل حادثه رساندن روستای موئیل اسیب دیده تر از دیگر روستاها بود ما نیز به این روستا اعزام شدیم در این روستا که آخرین روستا نزدیک کوه سبلان بود با مردمی مهربان ،ساده ،درد کشیده ،... روبرو شدیم محرومیت را در تک تک چهره های مردم روستا می شد دید  امدادگران تلاشگر و بی ریا دست به کار شدن تا مرحمی بر این دلهای زخم دیده بگذارند ...
خاطره های این حادثه برای من که تا هفتم کشته شدگان سیل موئیل در این روستا ماندم بسیار زیاد بود اما روز ششم حادثه را نمی توانم فراموش کنم فقط جنازه دو نفر ( پسری دو ساله ودختری چهارده ساله) پیدا نشده بود سگهای جسد یاب هم حتی نتوانسته بودن کاری بکنند یادم نیست ساعت چند بود که ناگهان مردی از پیدا شدن جنازه دختر 14 ساله در وسط روستا خبر داد که توسط بولدزرهای آوار بردار کشف شده بود وقتی ما بالایی سر جنازه رسیدیم ناگهان مردی بیل را بالای سر خود تکان داد و مردم را از دور ور جنازه دور کرد ما اولش خیلی ترسیدیم آقای دکتر---- مسئول ما در آن لحظه ما را به آرامش دعوت کرد و توضیحاتی از یکی ازاهالی روستا خواست مرد روستای گفت او یکی از نزدیکان جسد پیدا شده است واضافه کرد که آنها در روز اول سیل دختر 14 ساله دیگری که شبیهه دختر آنها بوده را دفن کردن اما با پیدا شدن این جسد به اشتباه خود پی برده و اینگونه عصبانی هستن بالاخره پزشک قانونی هم رسید وبعد از نبش قبر دختری که در اول به اشتباه دفن کرده بودن را شناسائی کرده و دختر دوم را نیز برای طی مراحل قانونی به بیمارستان اعزام کرد من نیز به اتفاق آقای دکتر---(مسئولمان )به طرف بیمارستان حرکت کردیم هنوز از روستا خارج نشده بودیم که مادر بیچاره آن دختر را دیدیم که فریاد زنان درحال دویدن بود ماشین ایستاد و او را هم سوار کرد مادر با فریادی که دلهای همه را می سوزاند از خدا شکایت می کرد نه من بلکه کلیه افرادی که در پشت ماشین سوار بودیم به جای اشکهای بی آب مادر اشک می ریختیم و او را تسکین می دادیم ولی ... مادری که هر چه اشک داشت در شش روز اول بر روی قبر دیگری ریخته بود در یک لحظه مادر مهربان که جسد دخترش را در آغوش داشت رو به من گفت پسرم گریه نکن ...
_________________
من یک امدادگرم در هر سنی و در هر شرایطی فرهاد شرف پور

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
جهت يابي در کوهستان


سعی من بر اینه که با فعال کردن  علاقه مندان و جهت دادن به آنهای که می خوان با کوه بیشتر سرو کار داشته باشند ، به اونا کمک کنم .

 
اول از همه اونی که می خواد تو کوهستان جهت یابی کنه باید شناخت خوبی از جهت یابی و اطراف خودش داشته باشه .

خوب ای که گفتی یعنی چه :
شما اول چهار جهت اصلی رو بشناس ( شاید حرفم خنده دار باشه اما یه کم فکر کنید شما فرق بین شما حقیقیو شما مغناطیسی رو می دونید ، شما در مورد جنوب محل زندگی خودتون چی می دونید )
.
دیدید خیل یهم الکی نبود . خوب حالا برای چی محل ها یخاص نزدیک خونمون رو باید بدونیم جون شما باید برای حرفه ای شدن در این کار تو راه رفتن و غذا خوردن جهت یابی کنید .( اینجوری یه نفر نجاتگر می شه )
البته من جواب اون دو شمال رو نمی گم تا تاپیک بعدا ببینم دوستان خودشون چه کار کردن .

( آدمای علاقمند منتظر یاد دادن نمی مونن و می رن یاد می گیرن ) .

حالا من چند نکته رو می گم و وظیفه پیگیری و فهم اون با شما.


_ اول اون که رابطه خورشید با ساعت چیه . ؟!

_ دوم اینکه رابطه بین وزش باد و جهت چیه ؟!

_ سوم اینکه رابطه ساعت عقربه دار با زمان چیه  . منظورم رابطه ساعت عقربه ای با جهت بود ؟!

_ رابطه جهت ها ی اصلی با دایره ای که رو زمین کشیده میه چشه ؟! 


_ این آخری رابطه ای که من خودم کشف کردم 6 سال قبل زمان درس دفاعی که داشتیم > را بطه ساعت دیجیتال با جهت جیه ؟! البته سخت نیست اما کمی تسلط می خواد.

شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقی ندارد *** ای خوش آن شمعی که روشن می کند ویرانه ای را

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
تغذیه کوهنوردی


شامل سه مرحله می باشد:
1- قبل از صعود، از یک ماه تا یک روز قبل از صعود. به ذخیره انرژی احتیاج داریم بنابراین باید چربیها و هیدراتهای کربن به نسبت مساوی مصرف شوند.

2- در حین صعود، که بدن به انرژی زیاد احتیاج دارد، بنابراین مواد غذایی که مصرف می شود سریعا" باید به انرژی تبدیل شود. هیدراتهای کربن سریع به انرژی تبدیل می شوند، سریع جذب و سریع هم هضم می شوند. در این مرحله املاح و ویتامین ها هم مهم هستند.

3- بعد از صعود که ذخیره انرژی بدن تمام شده و احتیاج به باز سازی آن در بدن داریم، پس هر سه گروه مواد غذایی خصوصا" پروتئین ها باید مصرف شود.

روز قبل از برنامه و شب قبل باید حتما" غذا بخوریم، هیدراتهای کربن باید زیاد خورده شوند چون زودهضم هستند.

در حین صعود، مصرف سیب زمینی، پوره، ماکارونی، نان، برنج، میوه، ماست، دوغ، نمک و آب بسیار مفید می باشد. در این مرحله نوشابه مطلقا" نباید استفاده شود.

چند تذکر :

1- کنسرو در اثر جوشاندن در آب تا 24 ساعت سالم است، بعد از این زمان باید دوباره جوشانده شود.

2- فاکتورهای تاثیرگذار در یک برنامه غذایی، ارتفاع و مقدار فعالیت یا صعود، فصل صعود، تعداد روزهای برنامه، حمل بار و در دسترس بودن آب می باشد.

3- تئین موجود در چای موجب رفع خستگی می شود.

4- مصرف قهوه و نسکافه موجب تکرر ادرار و تپش قلب می شود.

5- بهتر است همیشه صبحانه مصرف کنید، سپس صعود نمائید.

6- در بین ساندیسها، پرتقال، آلبالو، گیلاس و انار فشار خون را پایین می آورند.
|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
همه رفقای من!

زخم دشنه بر دلم شد بی شمارهمه رفقای من، من را دوست دارند...! 

و همه، با لبخند روبرویم می ایستند

همه رفقای من، دستانم را می فشارند، دست بر شانه هایم می گذارند و ... صورتم را می بوسند

همه رفقای من، از حالم جویا می شوند وقتی که سر راهی، من را می بینند

همه رفقای من روبرویم می نشینند و با من گفتگو می کنند...

و من... همیشه می کوشم تا چشمانم، رازهای دو رویی را که در برق چشمانشان می بیند، باز نتاباند... پس چشمان من نیز دو رویی می کنند...

آخر، رسم رفاقت نیست تصویر ریایی دوست را به او بازتاباندن!

همه رفقای من، به من مهربانی نشان می دهند

و من برای همه مهربانی هایشان، می میرم و فدایشان می شوم...

و به دنبال فرصتی برای خالصانه ترین هدیه های جبران هستم.

همه رفقای من، هدیه های جبران را در گنجه فراموشی گم می کنند

همه رفقای من نیز برای من هدیه هایی داشته اند... در خور مهربانی ام!

همه رفقای من در پهلویم دشنه ای را به رسم هدیه گذاشته اند!

زخم دشنه بر دلم شد بی شمار ....

اف بادا بر تو، اف ای روزگار

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
انديشه نجات

جامعه ما چقدر بازلزله و مفهوم و خطرات آن آشنا هستند ؟ چرا ما از اينكه نام زلزله را در جامعه بياوريم وحشت داريم ؟ ولي زلزله هاي همچون زلزله بم برايمان مايه عبرت نيست ؟ بايد زير بنائي كاركرد و آموزش داد و ساختمانهايي كه مقاومت زلزله راندارند مقاوم نمود .
چرا کشور هايي مانند ژاپن امروزه از زلزله واهمه اي ندارند و زلزله برايشان عادي گرديده است . مگر نه اينكه ساختمانهاي مقاوم ومردمی آموزش ديده دارند ما هم اگر جاي آنها بوديم ترسي از زلزله نداشتيم امروزه كارشناسان ژاپني برايمان كارشناسي مي كنند كه در زلزله تهران چقدر آسيب پذير هستيم ؟ چند نفرمي ميرند ؟ چندنفر زخمي مي شوند ؟ و آيا مي شود اين فاجعه را تحمل كرد ؟ بعضي ها مي گويند كه ما هميشه بعد از حادثه به فكر جبران هستيم اما ما مي گوييم كه بعد از حادثه هم فكر جبران در كار نيست .
هر كس مي آيد از بي نظمي و ناهماهنگي در زلزله بم صحبت مي كند مگر نه اينكه ما خود را براي زلزله تهران آماده ميكنيم تهران كه صد برابر بم وسعت دارد سيصد برابر بم جمعيت دارد مركز اقتصادي برنامه ريزي ايران است همهي بزرگان و مسئولين كشور در آنجا زندگي مي كنند ما براي ززله ها بزرگتر از بم چه برنامه اي داريم ؟ و چه برنامه هايي مي توانيم داشته باشيم ، چرا بايد از واقعيت فراركرد وقت آن نرسيده كه عبذرت گرفته و بدانيم كه آنقدر ها هم كه رو امداد و نجات كشور حساب مي شد نيست ؟
مگر مسابقه ي نيروي امدادي است كه همه نيروهاي امدادي كشور در بم باشند بايد به جاي نيرو تجهيزات به ميدان آورد بايد برنامه ريزي و هماهنگي كرد بايد از تجربه هاي به دست آمده استفاده نمود نه اينكه افراد با تجربه در تهران بمانند و كاور پوشاني كه از امداد و نجات چيزي نمي دانند به ميدان عمل وارد گردن ؟
مگر بچه بازي ايست همه ي چشم دنيا به شهر ويران تاريخ مي نگريست نمايندگان كشور هاي اروپايي و پيشرفته نظاره گر فعاليت امداد و نجات بود چرا روسها جلوتر از ما در بم باشند ؟ چرا ما آنقدر نيروي آموزش نديده به بم اعزام كنيم كه نتوانيم شكم آنها را پر كنيم ؟ چرا روي حمايت رواني كمتر كار شده است ؟ چرا هنوز با ارتش و سپاه براي امداد و نجات هنوز هماهنگ نيستيم ؟ چرا به جاي بيست هزار چادر دويست هزار چادر پخش مي گردد ؟ و هنوز تعدادي از افراد آسيب ديده اسكان نيافته باشند .
اين همه لباس ، چراغ نفتي ، پتوي اهدائي حيف و ميل ميگردد . نمي دانم از كدامين ضعف هايمان بگويم ، البته قوتهايي هم و جود دارد ولي ما بايد ضعف هايمان را از بين ببريم تا امداد و نجات قوي و آماده داشته باشيم در هلال احمر و مدارس برنامه ريزي مي كنيم و مربيان امداد تدريس مي كنند اما وقتي زنگ زلزله زده مي شود انگار نه انگار كه آموزشي داده شده است و نتيجه آن اين مي شود كه 8000 دانش آموز در بم كشته مي شوند آيا در صورت رعايت نكات آموزشي از آمار آسيب ديدگان كاهش نمي يافت ؟ بايد آموزش مقابله با بلاي طبيعي را جدي گرفت چه آموزش براي عموم جامعه كه با حوادث مختلف برخورد كنند و هم براي امدادگران بعنوان فرشتگان نجات . اگر زلزله قابل پيش بيني نيست عواقب آن قابل پيش بيني است و ما الان ميبينيم كه 4 تريليون پول براي بازسازي بم نياز است . با توجه به اينكه آنهايي كه مردند زنده نخواهند شد و ارگ قديم ديگر بناي خشتي جهان نخواهد بود .
مگر مي شود با پول جاي انساني را پر كرد حالا ما بگوييم به افرادي كه يك نفر كشته دارند 5 ميليون ميدهيم و به افرادي كه 2 كشته دارند 8 ميليون ميدهيم به جاي اين ولخرجي ها بايد به آينده بيانديشيم كه ديگر حوادثي به اين گسترد گي ، بي برنامه گي و ناهماهنگي اتفاق نيفتد .
از امروز به فكر روزي باشيم كه باز فاجعه اي رخ خواهد داد و شايد ما يكي از آسيب ديدگان اين فاجعه باشيم انتظاري كه از مسئولان و امدادگران در اين موقعيت داريم چيست ؟
ايا نجات زن 97 ساله بعد از نه روز افتخاري دارد يا همين طور نجات مرد 57 ساله بعد از سيزده روز ، و آيا واقعا جمعيت هلال احمر ايران جزء 5 كشور قدرتمند جهان است پس واي به حال ديگر كشور ها .
نميدانيم تا كي از ضعف آموزش صحبت كنيم ؟
تا كي از ضعف مديريت بحران صحبت كنيم ؟
تا كي از ضعف ساختمانها صحبت كنيم ؟
تا كي از ضعف برنامه ريزي و ناهماهنگي صحبت كنيم ؟
هنوز وقت آن نرسيده است كه آموزش ها را قوي و عملي كنيم ؟ مديريت بحران خود را قوي تر كنيم ؟ ساختمان ها را ايمن و ناهماهنگي ها را با برنامه ريزي صحيح از بين ببريم ؟

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar