تبليغاتX
نشان از بي نشانها --- فرهاد شرف پور
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ايران جزو پنج كشور اول حادثه خيز جهان است

 ايران جزو پنج كشور اول حادثه خيز جهان است. ۷۰ درصد كشور در معرض خطر زلزله و ۵۰ درصد آن در معرض خطر سيل قرار دارد. در حقيقت كشور ما روي كمربند زلزله خيز آلپ _ هيماليا قرار دارد و هر از چند گاهي شاهد بروز بلاياي طبيعي هستيم. جالب آنكه ما در كشور شاهد بروز همزمان خشكسالي هاي طولاني و شديد همراه با سيلاب هاي سهمگين هستيم. بر اساس آمار منتشر شده در سال ۱۳۸۰، ۳۷۶ حادثه در كشور اتفاق افتاده كه از جمله ۱۸۸ زلزله و ۸۸ سيل با تلفات ۵۱۴ نفر در كارنامه آن ديده مي شود. اين در حالي است كه حوادث انسان ساز بر بالاياي طبيعي پيشي  گرفته اند و هفتاد درصد خسارات و تلفات ناشي از حوادث كشور مربوط به تصادفات رانندگي است. در حقيقت ضعف ايمني در كشور ساليانه چهار هزار ميليارد ريال خسارت و ارد مي سازد. بنابراين جاي هيچ شك و ترديدي نمي ماند كه بايد هر چه سريع تر به چاره كار انديشيد و ساختارهاي مديريت حوادث را مستقر كرد. بحث تشكيل ستادهاي حوادث غيرمترقبه در استانداري ها و مديريت بحران در شهر هاي بزرگ از جمله تهران طي سال هاي اخير در اين راستا است.

در سال هاي اخير ايمن سازي شهر هاي كشور در برابر حوادث و سوانح غيرمترقبه مورد توجه قرار گرفته است. مديريت شهري در سرتاسر كشور ناگزير است براي كاهش اثرات بلاياي طبيعي در شهرها، از كارايي بسيار بالايي برخوردار باشد و آن را با گذشت زمان افزايش دهد؛ همچنين، همواره روش هاي مديريت و فناوري هاي موجود را به ويژه در مورد ايمني سازي خدمات، تاسيسات و ساختمان هاي شهر بهبود بخشد و بهنگام نمايد.ابعاد وسيع خسارات و تلفات ناشي از بلاياي طبيعي در شهرهاي گوناگون جهان سبب شده است پژوهش هاي كاربردي گسترده اي در زمينه بهينه كردن ايمن سازي شهرها، انجام گيرد. از سوي ديگر روش هاي مقابله با بلاياي طبيعي و ايمن سازي شهرها افزايش كارايي روش هاي مقابله با بلاياي طبيعي و ايمن سازي شهري را ضرورت بخشيده است. بنابراين آشكار است كه پژو هش هاي كاربردي در امور مربوط به ايمن سازي شهرها در برابر بلاياي طبيعي سبب افزايش ابتكارات در طراحي ها و يافتن بهترين سياست ها و كاراترين و با صرفه ترين روش ها و فناوري ها خواهد شد.

براي دستيابي به اين هدف، گنجاندن برنامه هاي كاهش آسيب پذيري شهروندان و جامعه كه در معرض مخاطرات و بلاياي طبيعي هستند در طرح هاي توسعه شهري ضرورت دارد. در حقيقت، حفاظت از جان و مال مردم، گنجينه هاي دانش و مهارت هاي موجود، ابزار توليدي و صنعتي و تاسيسات و خدمات شهري در مقابل اثرات بلاياي طبيعي، بايد بخش جدا ناپذيري از طرح هاي آمايش كشور و مديريت شهري قلمداد شود.در سال هاي اخير ريسك (خطر پذيري) شهرهاي بزرگ ايران، به ويژه شهر تهران، در برابر حوادث و سوانح غيرمترقبه افزايش داشته است. ابر شهر تهران از آن جهت كه پايتخت كشور است و عمده ترين شهر اسلامي در جهان به شمار مي آيد، از اهميت ويژه اي در سطح ملي و بين المللي و جهان اسلام برخوردار است و البته به طور يقين، در سال هاي آتي نيز همانند گذشته نيروي محرك توسعه اجتماعي، اقتصادي و زيست محيطي كشور خواهد بود.

تحولات عظيم در زمينه توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور از يك سو و دگرگوني هاي اقتصادي و اجتماعي به ويژه در كشورهاي آسيا و فناوري هاي نوين، اثرات متقابل مهمي را در ساختار آتي اجتماعي و اقتصادي شهرهاي بزرگ كشور به ويژه تهران خواهند داشت. طبق آمار سازمان ملل متحد، پيش بيني شده در سال ۱۴۰۰ تنها جمعيت كلان شهرهاي توكيو، بمبئي، لاگوس، شانگهاي، جاكارتا، سائوپالو، كراچي، پكن، داكا و مكزيكوسيتي _ به ترتيب _ بيشتر از تهران خواهد بود. از اين رو، تهران به عنوان يكي از كلان شهرهاي مهم آسيا و دنياي اسلام، كه حجم عرضه خدمات شهري آن تقريباً از تمامي شهرهاي ذكر شده بالاتر است، نقشي اساسي در ژئوپليتيك منطقه و حتي جهان خواهد داشت. البته اين امر فقط در صورتي ميسر است كه اين شهر از بلاياي طبيعي مصون بماند.

مديريت بحران چيست: سيستم جامع مديريت بحران مخاطرات بالقوه و منابع موجود را ارزيابي و به گونه اي برنامه ريزي مي كند كه منابع خود را با مخاطرات موازنه كند تا بتوان با استفاده از منابع موجود بحران را كنترل كرد. مديريت بحران داراي چهار مرحله است كه هر يك با اهداف خاص خود طراحي و اجرا مي شود. اين مراحل عبارتند از: (۱) پيشگيري و كاهش اثرات با هدف كاهش احتمال وقوع يا اثرات ناشي از بلايا، (۲) آمادگي با هدف برنامه ريزي و پژوهش، آموزش و مانور، (۳) مقابله با هدف ارائه خدمات اضطراري بلافاصله پس از وقوع بحران، (۴) بازسازي با هدف بازگرداندن جامعه به حالت عادي و نه لزوماً حالت پيش از بحران. در حقيقت توجه به مديريت پيشگيرانه در دانش نوين مديريت بحران از اهميت ويژه اي برخوردار است و مديريت علمي و كارآمد حوادث بدون تاكيد بر پيشگيري و كاهش اثرات امكان پذير نيست. بحث ديگر مطرح، مديريت ريسك جامعه نگر است كه هدف آن كاهش خطر و مديريت آن و در نتيجه ارتقاي ايمني است. در حقيقت ميزان ريسك ارتباط مستقيم با مخاطره و آسيب  پذيري دارد و با فعاليت هاي كاهش اثرات رابطه معكوس دارد اين مقوله اي است كه ما در كشور بايد با آن آشنايي كافي پيدا كنيم و به اجراي آن بپردازيم چرا كه با وجود وقوع نيمي از حوادث عمده جهان در كشورهاي پيشرفته، آنها تنها دچار چهار درصد از تلفات اين گونه حوادث در سطح جهان هستند. بنابراين بايد هر چه سريع تر اين بستر براي مديران و مسئولان فراهم شود تا به هدف نهايي ايمني مطلوب دست يابيم.

مديريت حوادث غيرمترقبه در ايران سابقه چندان طولاني ندارد. مديريت بحران نوين تنها طي چند سال گذشته در شهر تهران مطرح شده و در حال حاضر شهرهاي ديگر كشور از طرح جامع مشابه طرح ياد شده برخوردار نيستند. تهيه و تدوين طرح جامع مديريت بحران شهر تهران در سال ۱۳۷۸ به دنبال درخواست  هيأت دولت از وزارت كشور به شهرداري تهران واگذار شد.قبل از وقوع، هنگام و پس از زلزله: برنامه هاي مديريت بحران با توجه به تعريف و چرخه آن براساس محورهاي پيشگيري، آمادگي ، مقابله و بازسازي بايد تنظيم شود كه هر محور خود داراي چندين بخش و فعاليت باشد. به طور مثال در بخش آمادگي اموري نظير آموزش همگاني و آموزش تخصصي مديران براي مقابله با حوادث، تمرين ها و مانورها و جلب مشاركت مردمي بايد مطرح شود.

چرخه مديريت جامع بحران:مقابله ،پيشگيري، آمادگي،بازسازي،بحران

در طرح هاي توسعه شهري، كاهش آسيب پذيري شهروندان و جامعه در معرض مخاطرات و بلايا ضرورت دارد. بنابراين، براي توسعه پايدار، نخست شهرها بايد در جهت بقاي سالم خود بكوشند. با همين ديدگاه است كه بايد شهرها و شهروندان را با شيوه هاي ارتقاي آمادگي از جمله مانورهاي مقابله با بحران در مقابل بلاياي طبيعي و حوادث، توانمند و آگاه كرد.

سياست هاي ايمن سازي شهرها: مهم ترين راه حل كاهش آسيب پذيري و ايمن سازي شهرها در برابر بلاياي طبيعي ايجاد ستادهاي مديريت بحران شهري و سازماندهي و هماهنگي سازمان هاي مسئول امور مديريت بحران شهري است. از سوي ديگر، افزايش آگاهي مردم در مورد خطرات ناشي از بلاياي طبيعي و ايجاد تغييرات در رفتار مردم ضرورت دارد. شهروندان بايد اعتقاد پيدا كنند كه با فراگيري آموزش هاي مناسب، مي توانند خود را طوري سازماندهي نمايند كه در مقابل بلاياي طبيعي پيشگيري و خودامدادي كنند. همچنين براي ايمن سازي شهرها در مقابل بلاياي طبيعي، فرهنگ ايمن سازي شهرها بايد گسترش يابد. در اجراي سياست هاي ايمن سازي شهرها، مردم، مديران شهري و مسئولان دولتي نيز بايد مشاركت و تعهد كافي داشته و همچنين دانش لازم را كسب نمايند.از پيش مشخص كردن نقش و مسئوليت هاي مديران شهري براساس برنامه هاي جامع مديريت بحران ناشي از بلاياي طبيعي در سطح شهرداري ها، استانداري ها با هماهنگي با ساير ارگان هايي نظير جمعيت هلال احمر ضرورت دارد. اين وظايف بايد قبل از بروز بحران بارها و بارها با انجام مانورهاي مشترك تمرين شود.

آماده سازي شهروندان: اعضاي جامعه شهري را بايد از مسئوليت شان براي حفاظت از خود آگاه كرد. با تبليغات و  آموزش بايد سطح آگاهي مردم را نسبت به ريسك هاي بلاياي طبيعي بالا برد؛ افزون بر اين، بايد آنها را در مورد اقدامات و آمادگي و ايمن سازي در مقابله با بلاياي طبيعي آموزش و مشاركت داد. در اين بين انجام مانورهاي شهري از اهميت خاصي برخوردار است. نقشه و طرح هاي تخليه محلات و نواحي و مناطق شهري محل اسكان موقت شهروندان هنگام بروز بلاياي طبيعي بايد از پيش مشخص شوند و امكانات لازم به آنها اختصاص داده شود. اين فعاليت ها بايد در مانورهاي شهري به تمرين و آزمايش گذاشته شوند.

يكي از روش هاي پيشگيري، آموزش صحيح و فراگير مردم و فعال كردن آنان است. نتايج آمارهاي كشورهاي حادثه خيز جهان كه اصول پيشگيري و ايمني را به دقت به كار مي برند و مقايسه تلفات و خسارات اين كشورها با جوامعي كه اين اصول را رعايت نمي كنند، نشان مي دهد كه آموزش چگونگي مقابله با بلايا، نقش بسزايي در كاهش خطرات ناشي از آن دارد.

با وجود آنكه ايران در منطقه زلزله خيز واقع شده و چندي است كه تندسيلاب هاي ناگهاني نيز قرباني هاي فراواني مي گيرد، اما آموزش همگاني و جلب مشاركت مردمي در آن جايگاه چنداني ندارد و از فراگيري لازم برخوردار نيست. البته پس از فاجعه زلزله رودبار و منجيل (در سال ۱۳۶۹) ، فعاليت هايي در اين زمينه انجام شده است كه بعضاً پراكنده و گاه غيرعلمي بوده است. براي مثال، آموزش هاي ارائه شده توسط سازمان هاي مختلف فراگير نبوده و همه گروه هاي سني و اجتماعي را شامل نمي شود. در حقيقت براي بعضي از گروه هاي اجتماعي يا سني اساساً برنامه و متن آموزشي مناسبي وجود ندارد و يا ناقص است. وضعيت تشريح شده در زمينه جلب مشاركت مردمي از اين هم بدتر است و به جمع آوري هدايا و كمك ها در زمان بحران اكتفا شده است. اصولاً ذهنيت عموم مردم به گونه اي است كه مشاركت مردمي را معادل اهداي اين كمك ها هنگام درخواست دولت يا جمعيت هلال احمر مي دانند.مشاركت فردي و گروهي: مشاركت فردي سازماندهي نشده عبارت است از هر گونه انجام يا عدم انجام كاري كه براساس آن افراد، سلامت و رفاه خود و اطرافيان شان را بدون هيچ گونه گروه بندي و سازماندهي حفظ مي كنند و در نهايت از حجم مشكلات ناشي از حوادث مي كاهند. در مقابل، مشاركت گروه هاي سازماندهي شده قرار دارد. در هر ناحيه با محله، گروه يا گروه هايي براي مقابله با حوادث و بلايا سازماندهي مي شوند، كه فعاليت آنها در زمان بحران، مشاركت گروه هاي سازماندهي شده ناميده مي شود. تفاوت اين گروه ها با ساير تشكل هاي غير دولتي فلسفه وجودي آنهاست كه تنها براي مقابله با حوادث تشكيل شده اند.

آموزش همگاني: تجربه نشان داده است كه آموزش از بهترين شيوه هاي ارتقاي شاخص بهره وري در جوامع انساني است. در آموزش همگاني مقولات بلاياي طبيعي، با ارائه شيوه هاي مختلف اطلاع رساني و آموزشي ، شهروندان در سنين مختلف آ موزش هاي فردي رويارويي با شرايط اضطراري و بحراني ناشي از بلاياي طبيعي را فرا مي گيرند كه فعاليت در اين زمينه نيازمند برخورداري از برنامه و طرح هاي دقيق مبتني بر مطالعات كارشناسانه است. اما بخش ديگر آموزش رويارويي با بلاياي طبيعي به كساني ارائه مي شود كه در ارتباط با بحران هاي طبيعي عهده دار مسئوليت هستند و در زمره نيروهاي امدادگر و مديران بحران قرار مي گيرند.يكي از شيوه هاي آموزش همگاني، تقسيم بندي آن به آموزش رسمي (FORMAL)، غيررسمي (NONFORMAL) و تصادفي (INFORMAL) است كه عمدتاً وابسته به ميزان دسترسي به مخاطبان است؛ زيرا، آموزش هاي رسمي و غيررسمي براساس مخاطبان مشخص  برنامه ريزي مي شود.از منظري ديگر، اقدامات مردم براي آمادگي و كاهش اثرات به دو دسته ساختاري و غيرساختاري تقسيم مي شود. اقدامات ساختاري پيچيده اند و شامل فعاليت هاي مهندسي، تامين تجهيزات، پايه گذاري نظام هاي مديريتي و ... است. اقدامات غيرساختاري دربرگيرنده آموزش، آگاهي، پايه گذاري قوانين و ... است.سازماندهي و تشكيلات آموزش در بيشتر كشورهاي دنيا در حال گسترش كمي و كيفي است و روش هاي جديد آموزشي براي يادگيري بهتر در جهت ارتقاي كيفيت ارائه خدمات دردست تدوين است. تاكنون منابع علمي زيادي در زمينه  آموزش مقولات مربوط به مديريت مراحل چهارگانه بحران منتشر شده كه اندكي از آنها دركشور ما ترجمه و منتشر شده اند در حالي كه درخواست هاي مكرر نهادها و سازمان هاي مختلف براي انتشار و تدوين اين منابع وجود دارند.

گروه هاي هدف آموزش: براي جلب مشاركت فراگير و مردمي بايد آموزش ها براي تمام گروه هاي سني و اجتماعي ارائه شود و نبايد در اين بين استثنا قائل شد.

آموزش مداوم (بازآموزي) در چند دهه اخير به عنوان يكي از اركان آموزش مقولات علمي در جهان مورد توجه قرار گرفته است. سازماندهي و تشكيلات آموزش مداوم در اكثر كشورهاي دنيا در حال گسترش كمي و كيفي است و هر روز در كشور ما نيز اعتقاد به اين فعاليت بيشتر و جدي تر مي شود.

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
تعاريف (( امداد ونجات - بحران - بحران ملي- مديريت بحران - مديريت مخاطرات ))
 

امداد و نجات :

عمليات امداد و نجات به عنوان بخش عمده مرحله مقابله شامل جستجو ، نجات ، ارايه كمكهاي اوليه ، انتقال مجروحان تا نزديك ترين و اولين مركز درماني ، تغذيه اضطراري ، تأمين سرپناه اضطراري ، تخليه جمعيت ها ، تأمين امكانات اوليه و دريافت و توزيع كمكهاي مردمي و اقلام اهدايي سازمانهاي غيردولتي داخلي ، خارجي و بين المللي است.

بحران :

حوادثي است كه در اثر رخدادها و عملكردهاي طبيعي و انساني به طور ناگهاني به وجود  مي آيد، مشقت و سختي را يه يك مجموعه يا جامعه انساني تحميل مي كند و برطرف كردن آن نياز به اقدامات اضطراري ، فوري و فوق العاده دارد.

بحران ملي :

بحراني است كه مقابله با آن خارج از توان مجموعه مديريت بحران و امكانات يك استان باشد. ساير موارد به عنوان بحران استاني يا محلي محسوب مي شود.

تبصره -  نوع بحران از حيث ملي ، منطقه اي يا محلي بودن ، براساس پيشنهاد استاندار استان مربوطه و تأييد رئيس ستاد حوادث و سوانح غيرمترقبه كشور مشخص مي شود.

مديريت بحران :

فرآيند عملكرد و برنامه ريزي مقامات دولتي و دستگاههاي اجرائي دولتي و عمومي است كه با مشاهده ، تجزيه و تحليل بحرانها ، به صورت يكپارچه ، جامع و هماهنگ با استفاده از ابزارهاي موجود تلاش مي كنند از بحرانها پيش گيري نمايند يا در صورت بروز آنها در جهت كاهش آثار ، آمادگي لازم ، امداد رساني سريع و بهبود اوضاع تا سطح وضعيت عادي تلاش نمايند .

مديريت مخاطرات ( ريسك) :

فرآيندي است كه سطح تحمل يك خطر مشخص را در جامع شناسايي  مي كند و اين اطلاعات را در جهت تصميم گيري براي اقدامات مربوط به كاهش اثرات مخاطرات و مقابله با آنها به كار مي برد . اين فرآيند با توجه به منافع و هزينه هاي كاهش مخاطرات انجام مي گيرد.

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
مديريت بحران چيست؟

 
بحران يا بليه Disaster حادثه اي است كه به طور طبيعي يا توسط بشر به طور ناگهاني يا به صورت فزاينده به وجود آيد و سختي و مشقتي را به جامعه انساني تحميل كند كه جهت برطرف كردن آن نياز به اقدامات اساسي و فوق العاده است. با توجه به اين مفهوم مي توان گفت كه مديريت بحران Disaster Managemens در برگيرنده يكسري عمليات و اقدامات پيوسته و پويا است كه به طور كلي شامل برنامه ريزي، سازماندهي، تشكيلا ت، رهبري و كنترل است.
اهداف مديريت بحران عبارت است از:
كاهش پتانسيل خطر
اعمال كمك فوري و درخور به هنگام ضرورت
دستيابي سريع و عملي به جبران وضع موجود و بازگشت به وضعيت اوليه.
چرخه مديريت بحران شامل 3 مرحله اساسي:
آمادگي Preparedness
مرحله پاسخگويي
مرحله بهبود و بازسازي است.
عبارت آمادگي جهت رويارويي با بحران معمولا به تمامي اقداماتي اطلا ق مي شود كه دولت ها، سازمان ها، جوامع و افراد را قادر مي سازد تا در مواقع بحراني به طور سريع و كارا پاسخ لا زم را جهت روبه رو شدن با بحران از خود نشان دهند. حصول اطمينان از كمك در مواقع مقتضي، عوامل و منابع موجود در مكان هاي آسيب ديده، كمك رساني به آسيب ديدگان و كاهش اثرات منفي ناشي از بحران از هدف هاي اين مرحله است. با حذف آسيب پذيرها، اثرات مخرب به حداقل مي رسد قبل از آنكه ضربه سنگيني وارد شود، از فشار بحران كاسته مي شود. در ساختار آمادگي بحران 9 عامل اصلي دخالت دارند كه به وسيله آنها استراتژي آمادگي بحران توسعه مي يابد؛ اين عوامل عبارتند از: ارزيابي آسيب پذيري هر منطقه، برنامه ريزي در زمينه بهبود آمادگي بحران در مناطق آسيب پذير، ايجاد تعديل و هماهنگي در ساختار حقوقي هر كشور، سيستم هاي اطلا عاتي شامل مراحل جمع آوري اطلا عات و سيستم هشدار دهنده، شناخت منابع موجود ضد بحران، سيستم هاي هشدار دهنده جهت تغيير مكان مردم در مورد خطرهاي قريب الوقوع، توجه به مكانيزم هاي واكنشي، آموزش و تعليم عمومي و تمرين طرح آمادگي بحران.اين عوامل، عوامل تشكيل دهنده آمادگي مقابله بحران هستند كه توجه و شناخت هر يك مي تواند در مواردي حد مطلوب بين فعاليت ها يا الويت هاي تخصيص داده شده به هر يك از فعاليت ها را در جهت كاهش اثرات منفي ناشي از بحران تحت تاثير قرار دهند.قانونمند ساختن ضوابط ساخت و ساز در جهت دستيابي به ساخت و ساز پايدار، اعطاي اعتبارات به امر پيشگيري و كاهش اثرات بحران شناسايي و ازريابي خطرات ناشي از صنايع مستقر در داخل و محدوده شهر، تهيه نقشه پهنه بندي آسيب پذيري ساختمان ها از نظر مقاومت، تعيين و اعلا م مراكز مهم و عمومي آسيب پذير شهر، تعيين آسيب پذيري امكانات زيربنايي و اقدام به مرمت و مقاوم سازي آن، تلا ش در جهت بهبود عملكرد سيستم اطلا ع و اخطار رساني عمومي، ايجاد تشكيلا ت و نهادهاي مردمي ، مقاوم سازي ابنيه آسيب پذير موجود و ايجاد انگيزه جهت مقاوم سازي از طريق كاهش عوارض، حمايت هاي مالي و تخفيف هاي مالياتي و ... از جمله اقدامات پيشگيري كننده و آمادگي مقابله بحران، در خصوص آسيب هاي احتمالي شهر تهران در شرايط قبل از وقوع بحران زلزله است كه مي توانند در عملكرد مطلوب شهر، كاهش اثرات نامطلوب زلزله و دستيابي به آينده امن عمل كنند.

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
مديريت بحران رسانه

«ساماندهى» رسانه در كشور ما، به دليل حوادث و وقايعى كه سير طبيعى گذار را مختل كرده‌اند، جهتى غيرطبيعى يافته است. انقلاب، جنگ و تحولات عميق اجتماعى سهم عمده‌اى در به هم زدن «نظم تغيير» در تمامى زيرساخت‌هاى فرهنگى، من‌جمله رسانه‌ها، داشته‌اند. همچنين از نگاه تاريخى، جغرافياى سياسى و اقتصادى، ايران همواره متضمن بحران‌ها و كنش‌هاى اجتماعى، فرهنگى بوده است. از اين رو، مطالعه ساماندهى رسانه نيز متضمن رويكردى «بحران جو» است. در اين راستا، مصاحبه با دكتر محمدرضا تاجيك، با اشاره به مفاهيم و تعاريف بحران و مديريت بحران و ابعاد مختلف آن، ضرورت‌هاى اين رويكرد را در سياستگذارى‌ها و برنامه‌ريزى‌ها يادآور مى‌شود.

● لطفاً از مديريت بحران تعريفى ارائه كنيد و مفاهيم اصلى آن را شرح دهيد؟
مديريت بحران به نوعى تدبير راهبردى دلالت مى‌ورزد كه در فرايند آن، محيط‌هاى داخلى و خارجى يك بحران مورد تحليل قرار مى‌گيرد، شناخت لازم كسب مى‌شود، مسير راهبردى پايه‌گذارى و راهبردهايى خلق مى‌شوند كه بتوانند نخبگان را براى رسيدن به اهداف تعيين‌شده و تدبير شايسته و بايسته بحران يارى رسانند. از اين منظر، مى‌توان گفت كه مديريت بحران، اقدامى است كه، در بسيارى موارد، شبيه به جنگ محدود است و هدفش نه محو كامل جنگ، بلكه تحديد و ممانعت از تكرار آن است. به بيان مك كارتى، «هدف اصلى مديريت بحران، دستيابى به راه‌حلى معقول براى برطرف كردن شرايط غيرعادى به گونه‌اى است كه منافع و ارزش‌هاى اساسى، حفظ و تأمين گردند. اين هدف دربرگيرنده سياست جارى است و از طريق فرايندهاى اجبار و انطباق پيگيرى مى‌شود تا، در نهايت، به گرفتن بيِش‌ترين امتيازات ممكن از دشمن بيانجامد و موقعيت و جايگاه خودى، تا حد امكان، بدون هر گونه تزلزلى حفظ گردد».
مديريت بحران، هم شامل هدف «مثبت» يا سنتى حفظ اهداف ملى است و هم شامل هدف «منفى»، يعنى اطمينان از اين كه شرايط از كنترل خارج نگردد و به جنگ تبديل نشود. بحران نه تنها ايجادكننده خطر عمدى است، بلكه خالق چيزى است كه شايد بهترين توصيف آن، عنصر خودمختار خطر و عدم قطعيت باشد.

به بيان ديگر، كاملاً قابل تصور است كه بحران نه تنها در نتيجه تصميمات عمدى، اقدامات معين يا انتخاب آگاهانه، بلكه به سبب وقايعى همچون فرايند خبرگيرى و خبردهى يا از دست دادن تسلط بر وقايع، منجر به اعمال خشونت شود. بنابراين، به لحاظ روش نيز مى‌توان گفت كه مديريت بحران هم شامل روش‌هاى «ايجابى» و هم روش‌هاى «سلبى» است.

● انواع بحران‌ها كدامند و نوع برخورد رسانه‌ها در مديريت بحران چه مى‌تواند باشد؟

از منظر ريخت‌شناختى، بحران را مى‌توان به اعتبار جنبه‌هاى گوناگون گونه‌شناسى طبقه‌بندى كرد. براى نمونه، به اعتبار موضوع، بحران‌ها را مى‌توان به بحران‌هاى اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى، قومى و ... صورت‌بندى كرد. به اعتبار «شدت تهديد»، «تداوم زمانى» و «درجه آگاهى» نيز برخى بحران‌ها را به بحران‌هاى «شديد»، «نوظهور بدعتى»، «كند»، «موردى»، «انعكاسى»، «برنامه‌اى»، «عادى» و «ادارى» تقسيم‌بندى كرده‌اند.
به اعتبار گستردگى (فراگيرى)، مى‌توان بحران‌ها را به بحران‌هاى محلى، ملى، فراملى (يا محدود و فراگير) تقسيم كرد. به اعتبارهاى ديگر، نظير علل و عوامل، دامنه و سطح، اهداف مورد هجمه و ...، نيز مى‌توان به گونه‌شناسى ديگرى از بحران‌ها پرداخت.

در دنياى امروز، كم‌تر كسى در ربط وثيق و تنگاتنگ رسانه‌ها با امنيت ملى و مديريت بحران (يا بحران‌ٍسازى) ترديد روا مى‌دارد. چنان چه امنيت را، افزون بر هر چيزى، پديده‌اى ذهنى (Subjective) بدانيم و رسالت اصلى رسانه‌ها را نيز، مقدم بر هر چيزى، ذهنيت‌سازى و انگاره‌پردازى فرض كنيم، اين رابطه خود را به شكلى آشكارتر و شفاف‌تر نمايان خواهد كرد. اهميت اين رابطه زمانى عميق‌تر درك خواهد شد كه بدانيم امروزه ما در جهانى زندگى مى‌كنيم كه:

1. اطلاعات در آن بيش‌تر و معنا و در آن‌ها كم‌تر است. به باور بودريار، تنها راه ممكن براى پايدارى در جامعه امروزى گرفتار از انباشت اطلاعات، نپذيرفتن مقصود آن‌ها است. ما در هر لحظه از زندگى خود، با انگاره‌هايى سرشار از اطلاعات بمباران مى‌شويم، از اين رو، تنها راه روبه‌رو شدن و ايستادگى ما در برابر قدرت اطلاعات ـ كه بر زندگى ما سيطره مى‌‌يابد ـ تلقى از انگاره‌ها تنها به عنوان معنادهنده يا سطح‌هاى ظاهرى و ردكردن معنا با مصداق‌هاى آن‌ها است.

2. ديگر صحنه و آينه (بازتاب‌دهنده) وجود ندارند و به جاى آن‌ها صفحه و شبكه قرار گرفته‌اند. دوره زمانى توليد و مصرف جاى خود را به عصر پيوستگى‌ها و بازخورد داده است و فضاى عمومى ناپديد شده است. همزمان با از دست رفتن فضاى عمومى به نحوى ظريف، محدوده خصوصى نيز از بين مى‌‌رود. ديگر، چيزى به عنوان تماشايى يا (در نقطه مقابل آن) پوشيده وجود ندارد. زمانى تفاوت مشخص بين بيرونى و درونى وجود داشت اما اينك اين تقابل به نحوى وقيحانه محو گرديده است و خصوصى‌ترين فرايندهاى زندگانى ما زمينه خوراك مجازى براى رسانه‌ها شده‌‌اند.

3. كار ويژه تلويزيون و رسانه‌هاى گروهى مانع شدن از ابراز پاسخ، محروم كردن افراد، قرار دادن آن‌ها در جهانى از صورت‌هاى خيالى است به گونه‌اى كه تميز دادن بين نمايش و واقعيت ناممكن شود. در مورد اخبار تلويزيون، تنها چيزى كه به بيننده نشان داده مى‌ِشود، جابه‌جا كردن انگاره‌هاى ظاهرى و معنى‌دهنده‌ها به جاى يكديگر است. اخبار اختلاطى از انگاره‌هاى جداگانه است كه هر يك ديگرى را تكثير و گزارش مى‌كند و هر انگاره يك صورت خيالى است ـ رو گرفتگى كامل كه نسخه اصل ندارد. اخبار به اين شكل نمايى از نماى نماهاى ديگرند كه آخرين آن‌ها يك فراواقعيت است. بنابراين، نقش رسانه‌ها عبارت است از:

يكم) رسانه‌ها دنيايى از وانموده‌ها را به وجود مى‌آورند كه از خردگرايى انتقادى مصون است.
دوم) رسانه‌ها تزايد اطلاعات را به شيوه‌اى بازنمايى مى‌كنند كه مخاطبان از امكان پاسخ‌گويى محروم مى‌شوند.

سوم) اين واقعيت وانمايى شده ما به ازاى پايه و منبعى ندارد و بيرون از منطق بازنمايى فعاليت مى‌كند.

بنابراين، در دنياى اطلاعات كنونى، رسانه‌ها هم مى‌توانند منبع و منشأ بسيارى از بحران‌ها در سطوح مختلف باشند و هم مى‌توانند تحديد و تدبيركننده بحران‌ها باشند. رسانه‌ها حتى مى‌توانند از «نيست»، «هست» بسازند و بر قامت بحرانى كه تولد نيافته است جامعه هستى بپوشانند (و بالعكس). به بيان ديگر، رسانه‌ها هم مى‌توانند مشروعيت، مشاركت، مقبوليت، اعتماد و ثبات‌ساز باشند و هم مى‌توانند جامعه را در متن و بطن بحران‌هاى مشروعيت، مشاركت و ... قرار دهند.

● در مديريت بحران به چه روش‌ها و تكنيك‌هايى مى‌توان، تعارض‌ها را حل كرد؟
در كتاب مديريت بحران، از تكنيك‌هايى نظير «تكنيك انضباطى» (1)، «تكنيك روانى»،(2) «تكنيك چانه‌زنى»(3)، «تكنيك پيشگيرانه»(4)، «تكنيك استقرار دولت بحران»(5)، «تكنيك جريان‌ٍسازى» (6)و «تكنيك افزايش اعتبار»(7)، نام برده‌ام. البته، مى‌توان از تكنيك‌هاى ديگرى همچون تكنيك بحران‌‌سازى (مديريت بحران از طريق ايجاد بحران)، «تكنيك مشت آهنين»، «تكنيك نيش و نوش (يا هويج و چماق)»، «تكنيك يك گام به پس و دو گام به پيش»، «تكنيك مردمى كردن مقابله با بحران» و ... نيز نام برد.

بى‌ترديد، در هر نظامى كه براساس اصول و قواعد عقلايى مديريت مى‌شود، تكنيك‌هاى پيشگيرانه مقدم و مرجح بر ساير تكنيك‌ها شناخته مى‌شوند. از منظر يك فرد خردمند، همواره «يك انس پيشگيرى بهتر از يك پوند معالجه» است. به گفته مك كارتى، در اجراى عملكردهاى واكنشى، راهبردهاى مقابله با بحران بايد به گونه‌اى طراحى و انجام شوند كه جلوى وقوع حوادث تكرارى و پيدايش زمينه‌هاى مربوط را بگيرد.

● چه رابطه‌اى ميان بحران‌هاى جهانى و ملى وجود دارد؟
بى‌ترديد، در جهان جهانى شده امروز كه در آن مرزها شيشه‌اى شده و فاصله‌ها از ميان رفته‌اند، رابطه تنگاتنگ و فشرده‌اى ميان بحران‌هاى ملى و فراملى وجود دارد. به گفته كارل ياسپرس، ما در آستانه تحول تاريخى بزرگى قرار داريم. ديگر، برون (Outside) وجود ندارد، و جهان به هم نزديك شده است. يك زمين واحد داريم. در اين فضا، تهديدات و فرصت‌هاى تازه و روييدن گرفته است. تمامى مسائل ضرورى ما صبغه جهانى دارند. موقعيت فعلى ما بشرى است.

شايد در اين جهان، ديگر نتوان از بحران كاملاً ملى سخن به ميان آورد و به موردى (كشورى) اشاره كرد كه از بحران‌هاى اقتصادى و سياسى بين‌المللى تأثير نپذيرد. ملموس‌تر سخن بگويم، تحقيقاً در دنياى كنونى، هيچ واحد ملى را نمى‌توان يافت كه از بحران 11 سپتامبر و تلاطمات و تحولات بعد از آن مصون مانده باشد. اجازه بدهيد يك گام به جلوتر بنهيم و بگوييم كه، در فضاى فشرده كنونى، بحران‌هاى محلى نيز به شدت بازتاب‌هاى فراـ محلى (فراـ ملى) مى‌ يابند و هيچ كشورى نمى‌تواند مرزهاى خود را به روى تأثيرات ناشى از تغييرات حكومت در كشورى ديگر يا تحولات اقتصادى و سياسى و اجتماعى در كشور ثالث ببندد.

● شاخص‌هاى بحران‌هاى سياسى در سطح ملى كدامند؟
بحران‌هاى سياسى، نظير هر بحران ديگر، يك سلسله شاخص‌هاى عام همچون: «فشردگى زمان»، «شدت تنش»، «تهديد جدى نسبت به اهداف اولويت‌دار»، «آثار استهلاكى طولانى» و ... دارند. اما، از منظرى معطوف به بحران‌هاى سياسى، مى‌توان شاخص‌هاى برجسته اين نوع بحران را در پديده‌هايى نظير «بى‌ثباتى سياسى»، «بى‌اعتمادى سياسى»، «عدم مشاركت سياسى»، «ناكارآمدى سياسى»، «تشديد تنش‌هاى سياسى درون نظام و ميان رهبران»، «تعميق شكاف ميان مردم و نظام»، دانست.

در واپسين تحليل، شايد بتوان گفت كه بحران سياسى، بحران مشروعيت نظام حاكم و گفتمان سياسى مسلط است. آنگاه كه نخبگان سياسى جامعه استعداد و قابليت توليد و باز توليد ارتباطات و مناسبات مبتنى بر اعتماد و مقبوليت خود را از دست مى‌دهند و نظام سياسى دچار ناكارامدى مى‌شود، بحران‌هاى سياسى حادث مى‌شوند. آرنولد توين بى، جوامع سياسى را همچون نهادهايى كه به دنبال هدف مشخصى هستند فرض مى‌نمايد و علل بروز بحران در آن‌ها در سه لايه يا سطح زير جستجو مى‌كند:

1. از كف رفتن قوه خلاقه در اقليت حاكمه بعد از آغاز دوره زوال؛ قدرت حاكم خاصيت خود را از دست مى‌دهد و تنها مبدل به يك اقليت حاكمه مى‌گردد.

2. پاسخ و عكس‌العمل اكثريت به اثر مزبور كه عبارت است از عقب‌‌نشينى و خوددارى از همكارى و اتحاد با اقليت حاكمه و نيز خوددارى از اصل تقليد در طريق نمو و ترقي.

3. فقدان وحدت اجتماعى در مجموع پيكر جامعه كه نتيجه دو اثر فوق است.

از منظر ديگر، مى‌توان گفت كه نظام سياسى زمانى در معرض بحران قرار مى‌گيرد كه توانايى و استعداد خود را در حفظ و تثبيت مركز ثقل (نقطه كانونى و يا گره‌اى) يا عامل انسجام، ثبات و مشروعيت بخش خود (از رهگذر توليد و بازتوليد مستمر ايستارها، هنجارها و ارزش‌ها) از دست داده باشد؛ امكان تعريف دقيق عناصر (مؤلفه‌هاى قدرت) سازنده و پردازنده خود را در يك ساختار با معنا، سازواره، منطقى و كاركردى نداشته باشد؛ استعداد تطابق محيطى نداشته باشد؛ امكان پاسخ مناسب و بهنگام به تقاضاى وارد شده به نظام را نداشته و توانايى خود در توليد و بازتوليد گفتمانى را نيز از دست داده باشد.

● علل و عوامل آسيب‌پذيرى و آسيب‌زايى رسانه‌ها كدامند؟

نخست بگويم، كه به علت شرايط سياسى حاكم بر جامعه ما، رسانه‌ها با خصيصه‌ها، شناسه‌ها و كاركردهاى خاصى ظاهر شده‌اند كه اهم آن‌ها را مى‌توان به گونه زير برشمرد:
1. شناسه اكولوژيكى: اين شناسه تأكيد بر وسعت و قابليت تأثيرگذارى رسانه‌ها در تحولات اجتماعى ـ سياسى جامعه دارد. رسانه جديد چيزى به چيزهاى موجود نمى‌افزايد، بلكه همه چيز را دگرگون مى‌كند.

2. شناسه جهان ـ هويتى و همه‌جايى: بسيارى از رسانه‌ها به سرعت هويت، مقبوليت و مشروعيتى جهانى يافته‌اند. به علل سياسى و نيز به علت فناورى‌هاى گوناگون رايانه‌اى (از قبيل اينترنت)، رسانه‌ها امكان حضور در «همه‌جا» را كسب كرده و از اين رهگذر نيز مصونيتى جهانى يافته‌اند.

3. شناسه منزلت و تأثيرفرا ـ رسانه‌اى: در جامعه كنونى ما، رسانه‌ها نه تنها به مثابه جايگزينى براى احزاب، بلكه به عنوان حامل رسالت سازندگان و تثبيت‌كنندگان جامعه مدنى نيز نقش ايفا مى‌كنند.

4. شناسه جناحى: جناحى (در برابر ملى) بودن از شناسه‌هاى بارز رسانه‌ها در اين سرزمين است. اساساً انگيزه و انگيخته رويش و پيدايش قارچ گونه بسيارى از نشريات، صرفاً تمايلات جناحى بوده است و لاغير.

5. شناسه فرد (شخصيت) مدارى: رسانه‌هاى ما عمدتاً پيرامون شخصيت نخبه (اليت)هاى خاصى شكل گرفته است. رسانه معمولاً به مثابه يك ارگان شخصى، وظيفه ترويج گفتمان سياسى آنان را برعهده دارد.

6. شناسه اپوزيسيون مشربى: بسيارى از مطبوعات مشروعيت و مقبوليت خود را از رهگذر نوعى مشرب و سمت و سياق مخالف گرايانه (اپوزيسيونيستى) كسب مى‌كنند. اين شناسه در مورد بعضى از مطبوعات به اندازه‌اى غلظت و برجستگى يافته است كه گوى و ميدان را از اپوزيسيون راديكال و خارج كشورنشين نيز ربوده‌اند.

7. شناسه شخصيت‌پردازى و مقام‌پرورى: فرهنگ سياسى ما ايرانيان كماكان به شدت شخصيت‌مدار است. بيش از آن كه دغدغه پردازش ابعاد «انديشه» و «مشرب نظرى» داشته باشيم، دل مشغول برجسته كردن افراد خاص، قرار دادن آن‌ها در هاله‌اى از تقدس، تعريف كردن از آنها به عنوان نماد و نمود تمامى ارزش‌ها و خوبى‌ها و ... هستيم. بديهى است كه در چنين حالتى، هر تعرض لطيف، قانونى يا نقدگونه‌اى به ساحت چنين افرادى، چالشى بس عظيم و گسترده به دنبال دارد.

8. شناسه تلاقى سياست‌بازى و سياست‌سازى: در پس اكثر رسانه‌هاى مؤثر، نه صرفاً عناصر ژورناليست حرفه‌اى، بلكه سياستمداران حرفه‌اى نهفته‌اند. لذا، از يك منظر، رسانه‌ها محل تلاقى سياست‌بازى و سياست‌سازى شده‌اند.

9. شناسه ديجيتالى: اكثر رسانه‌هاى ما اهل افراط و تفريط و بزرگ‌نمايى و كوچك‌نمايى حوادث‌اند. كم‌تر مشرب متعادلى در ميان آنها مى‌توان يافت و كم‌تر مطبوعه‌اى را مى‌شناسيم كه به حوادث به نحوى بايسته و شايسته پرداخته باشد.

افزون بر اين شناسه‌ها و خصوصيات، علل و عوامل ديگرى نيز زمينه‌ساز بروز و ظهور آسيب‌هايى در عرصه فعاليت‌هاى رسانه‌اى در ايران امروز شده‌اند. در يك نگاه كلى و گذرا، شايد بتوان مهم‌ترين اين علل و عوامل را در محورهاى زير خلاصه كرد:

ـ فقدان تعريف مشترك از منافع و امنيت ملى در خانواده رسانه‌اى ايران و تقليل و تحديد اين مفاهيم در سطح تمايلات جناحى؛

ـ فقدان شفافيت در مواضع مطبوعات و عدم تمايز خودى از غيرخودى؛
ـ كدربودن مرزها و اصول مترتب بر فعاليت‌هاى رسانه‌اى؛
ـ ايفاى نقش يك حزب تمام و حاملان جامعه مدنى؛
ـ توسعه‌نيافتگى، عدم قاعده‌مندى بازى‌هاى مطبوعاتى ـ سياسى و پايين بودن سطح آستانه تحمل؛

ـ فقدان نهاد نظارتى ـ كنترلى درون رسانه‌اى؛
ـ نارسايى‌هاى قانونى؛
ـ فقدان مجارى نهادى ـ قانونى مناسب براى انعكاس نظرات و انتقادات مخالفت‌گرايانه (اپوزيسيونيستى).

علاوه بر اين عوامل عمدتاً درون رسانه اى، بايد به علل و عوامل بيرونى نيز اشاره كرد. در ايران امروز، برخى رسانه‌ها (البته برخى از رسانه‌ها) را به مثابه «تهديد» تعريف كرده و راهبرد خود را «تحديد» و «تعطيل» آنان قرار داده‌اند. چنين فضاى پرالتهاب و خشونت‌آميزى، خود بسترساز بروز و ظهور بسيارى از آسيب‌هاى رسانه‌اى در جامعه ما شده است. ترديدى ندارم كه بسيارى از علل و عوامل درون رسانه‌اى فوق، ريشه در چنين شرايط محيطى دارند و اعتقاد دارم كه در فضاى آزاد، قانونمند و سالم، مى‌توان به تدبير اصولى آسيب‌هاى رسانه‌اى پرداخت و شرايطى را فراهم آورد كه رسانه‌ها به مثابه يك مؤلفه نرم‌افزارى قدرت، جزئى از «راه‌حل مشكلات» جامعه خود تعريف شوند نه جزئى از «مشكل».

● راهبرد كارامد در رويارويى مطلوب با رسانه‌ها در شرايط گوناگون چيست؟

مقدم و مرجح بر هر اقدامى، نخست مى‌ بايد به رفع ابهامات و ايهامات قانون مطبوعات همت گماشته. سپس با فعال كردن دادگاه مطبوعات و هيأت منصفه، موانع قانونى لازم را در مقابل دخالت ساير واحدهاى قضايى و ... ايجاد كرد. در قدم سوم، بايد تمهيد و تدبيرى انديشيد كه امر رويارويى با رسانه‌ها برعهده خود رسانه‌ها گذارده شود (به اصطلاح، رسانه‌اى كردن كنترل و نظارت رسانه‌ها)، و در قدم چهارم، مى‌بايد جرم مطبوعاتى كاملاً تعريف شود و از برخوردهاى گوناگون با فعالان اين عرصه ممانعت به عمل آيد. افزون بر اين، اقدامات زير نيز مى‌تواند در دستور كار قرار گيرند:

ـ تدوين و تنظيم طرحى كاربردى براى تعريف اصول و تحليل و توافق عملى رسانه‌ها بر رعايت آنان (تدوين و تعريف انتظام و قواعدى در پراكندگى و كثرت موجود)؛
ـ تعريف مقررات تشويقى و تنبيهى (بازدارنده) با تضمينات كافى؛
ـ فعال و درگير كردن بيش‌تر انجمن صنفى مطبوعات در امور نظارتى ـ كنترلى با تفويض پاره‌اى از حقوق و مسئوليت‌هاى دولتى؛

ـ تضعيف هويت‌هاى فردى و گروهى افراطى و نامعقول و تقويت خط معقول رسانه‌اى؛
ـ اعتمادسازى/ مقبوليت‌سازى در مورد رسانه‌ها؛
ـ ايجاد تمهيداتى براى تغيير و تحول مناسب ساختارى، كاركردى و مديريتى رسانه ملى (صدا و سيما) و جناح‌زدايى و تعريف و تثبيت مواضعى كاملاً ملى براى فعاليت‌هاى آن؛
ـ ايجاد جبهه‌هاى رسانه‌اى (هرچند محدود و كوچك).

پانويس‌ها1.
تكنيك‌ انضباطى: در اين تكنيك، قدرت انضباطى بدون سركوب متقاعده كننده است و كنش‌هاى سركوب‌گر خود را روى احساسات و روى حوزه رفتارى اعمال مى‌كند. و، بدين ترتيب، قدرت انضباطى مى‌تواند خود را در پيكر جامعه مثل يك داده قابل قبول باز توليد كند.
2. تكنيك روانى: استفاده طراحى شده از تبليغات و ابزارهاى مربوط به آن براى نفوذ و به خدمت در آوردن گروه‌هاى دشمن، دوست يا بى‌طرف است. در اين تكنيك، از شيوه‌هاى اعتمادسازى، فريب، تفرق، منفعل‌سازى، روشنگرى يا افشاگرى، ارعاب و ... نيز استفاده مى‌شود.
3. تكنيك چانه‌‌زنى: اين تكنيك با استفاده از فنونى همچون ترغيب، تطميع، تشويق، تهديد يا تركيبى از همه اين‌ها است كه با عزم و اراده بيش‌تر به اقناع مقابل مى‌پردازد.
4. تكنيك پيشگيرانه: در اين شيوه سعى مى‌شود، به منظور جلوگيرى از وقوع حوادث تكرارى بحران‌زا و پيدايش زمينه‌هاى مربوط، راهبردهاى مؤثر و كارآمدى طراحى و انجام شوند. در طراحى اين راهبردها، تكنيك‌هايى از قبيل ايجاد مجارى تخليه اعتراض، تأمين خواسته‌، افزايش قدرت انتظامى در ريزبدنه‌هاى جامعه و بسط قواعد بازى سياسى، طرف توجه قرار دارند.
5. تكنيك استقرار دولت بحران: مفهوم دولت بحران دربرگيرنده 1. تمركز كار ويژه‌هاى قدرت به همراه ساده‌‌سازى فرايند حكومت در چارچوب دولت مسئولى كه صلاحيت قانونگذارى و محاكم را دست‌نخورده باقى مى‌گذارد. 2. مفهوم ديكتاتورى موقتى كه با تعليق سيستم دمكراتيك و حاكميت قانون مترصد قدرت بخشيدن به قوه مجريه جهت تصويب قوانينى با مبناى اقتدار خود آن است.

6. تكنيك جريان‌سازى: از جمله اقدامات پنهانى، جريان‌سازى است؛ كه از جنبه‌هاى عملى و نظرى در ساختارها، كاركردها، فرهنگ و خصلت‌هاى سياسى، اجتماعى و نيز در امر تعميم‌‌سازى اعمال نفوذ مى‌كند. همين طور در اين تكنيك اعمال نفوذ از طريق راه‌اندازى جريان‌هاى موازى و نيز مجازى صورت مى‌پذيرد.

7. تكنيك افزايش اعتبار: از جمله تكنيك‌هايى است كه با نمايش قدرت، بهره‌گيرى از عمليات روانى، قرار دادن عوامل بحران‌ساز در مقابل مردم، و ... در صدد است تا حريف احساس كند كه هزينه‌هاى زيادى براى ايجاد و استمرار بحران پرداخت مى‌كند.
|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
تصاویر پل فروریخته در آمریکا
Mississippi River bridge
 Mississippi River bridge
The bridge in May 2006, looking north.
Carries 8 lanes of I-35W
Crosses Mississippi River
Locale Minneapolis, Minnesota, U.S.
Maintained by Minnesota Department of Transportation
ID number 9340[2]
Design Truss arch bridge (Deck-arch truss bridge)
Longest span 458 feet (139.6 m)
Total length 1,907 feet (581 m)
Width 108 feet (33 m)
Clearance below 64 feet (19.5 m)
AADT 141,000[3]
Beginning date of construction 1964[1]
Opening date November 1967
Destruction date August 1, 2007
Coordinates 44°58′44″N, 93°14′42″W

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
سياه زخم جنگ افزار زيستي ديروز و امروز

اشاره :

سياه زخم ، بيماري اي است كه از دير باز وجود داشته است ، ولي اشتهار دوباره آن و سر و صداي فراوان رسانه اي درباره اين بيماري ، زماني آغاز شد كه بعد از واقعه يازده سپتامبرچند سال گذشته ، شايعه ارسال نامه هاي پستي حاوي باكتري سياه زخم ، به نشاني مقامات آمريكايي و مردم عادي از طرف گروههاي تروريستي ، بر سر زبانها افتاد . درواقع سياه زخم ، بيماري مرتبط بايازده سپتامبر و از تبعات سياسي – اجتماعي واقعه انفجار برجهاي دوقلوي مركز تجارت جهاني در نيويورك است . بااين توضيح كوتاه ، مطلب ذيل را كه بيماري سياه زخم را از ابعاد مختلف علمي بررسي كرده است ، با هم مي خوانيم .

 

 يادآوري

 

سياه زخم نوعي بيماري است كه از طريق تماس يا مصرف محصولات حيواني آلوده قابل انتقال به انسان است .

عامل اين بيماري باسيل آنتراسيس است كه به شكل هاگ توسط باكتري گرم مثبت ميله اي ايجاد مي شود . پس سياه زخم در مناطق معتدل جهان يافت مي شود .

اين بيماري معمولا دركشورهايي كه از استاندارد هاي پايين در برنامه هاي سلامت عمومي استفاده مي كنند رخ مي دهد . ( مناطق جنوب و مركزي آمريكا ، اروپاي شرقي و جنوب آسيا ، آفريقا و حوزه درياي كارائيب و خاورميانه ) در اين نواحي پستاندارن وحشي علفخوار مانند آهوي كوهي ، فيل ، چهار پايان اهلي مانند بز ، گوسفند ، گاو ، اسب و خوك بيشترين احتمال ابتلاي بيماري را داند . اين حيوانات معمولا باخوردن علف از زمينهاي آلودهم مبتلا مي شوند چون ها گ در خاك چند سال باقي مي ماند . مصرف گوشت آنها يا نوشيدن آب از محلي كه حيوانات نامبرده آب مي نوشند ، باعث ابتلاي انسان مي شود .

اگر چه درشمال آمريكا در مناطق پرورش چهار پايان به ندرت ابتلاي يه سياه زخم گزارش شده است اما در بين گوزن ها لوئيز يانا و تگزاس و در بين بو فالوهاي شمال غرب سرزمين كانادا مواردي ديده شده است .

عفونت حيواني در بين ايالتهاي مختلف آمريكا غالبا در تگزاس آريزونا، مي سي سي پي ، اوكلاهاما و داكوتاي جنوبي گزارش شده است .

پرندگان ، دو زيستان ، خزندگان و ماهي ها براي پذيرش بيماري سياه زخم مستعد نيستند . اما پستانداران گوشتخوار مانند سگ ، شير،پستاندارن همه چيز خوار مثل خوك ، مستعد پذيرش بيماري سياه زخم از طريق مصرف گوشت حيوانات آلوده هستند

 

عفونت انساني

 

 سياه زخم پوستي :

 

عفونت پوستي باخارش و جوش و ياكوركي كه شبيه به جاي نيش حشرات است شروع و ظرف يك يا دو روز رشد يافته و به تاول چركي تبديل مي شود .

تركاندن آن ( تاول چركي )‌ درد زيادي داشته و منجر به زخم مي شود . قطر زخم معمولا يك الي 3 سانتي متر است . در مركز جوش ، يك نقطه سياه ديده مي شود و نام بيماري نيز مربوط به همين علامت است 

ترشح لنف در سطوح مجاور باعث ايجاد تورم مي شود .

سياه زخم پوستي در 20 درصد از مبتلايان منجر به مرگ مي گردد ودر عفونت گردن يا قسمت فوقاني سينه درمان توسط آنتي بيوتيك رضايت بخش نيست .

 

سياه زخم روده اي                                                                                                            

 

شكل روده اي سياه زخم از مصرف گوشت آلوده متعلق به حيوانات مبتلا بوجود مي آيد و با التهاب شديد در روده يا امعاء و احشاء مشخص مي شود . از نشانه هاي اوليه ، حالت تهوع ، كم اشتهايي ، استفراغ ، تب و درد ناحيه شكم است .

خون بالا آوردن و اسهال سخت نيز ديده شده است . اگر چه ارائه آمار مرگ و مير براي سياه زخم روده اي مشكل است اما بين 25 تا 60 درصد تخمين زده مي شود .

 

 

 

 

 سياه زخم تنفسي

 

 اين نوع سياه زخم در نتيجه استنشاق هاگ ( تخم ميكروب ) باسيل آنتراسيس بوجود مي آيد و معمولا از آزاد شدن گاز محتوي باسيل آنتراسيس به طور عمدي بوجو د مي آيد . ( اشاره به بمبارانهاي ميكروبي)

بعد از دوران كمون ( نهفتگي يك الي شش روزه بسته به تعداد هاگهاي استنشاق شده ) علائم بيماري به تدريج بروز مي كند . تب ، بي قراري ، خستگي از علائم اوليه آن است

بعضي اوقات سرفه خشك و ناراحتي خفيف قفسه سينه نيز به آن اضافه مي شود . اين علائم اوليه به صورت پريوديك است . ( باگذشت چند ساعت بيماري شدت و ضعف پيدا مي كند )

پس از آن پيشرفت ناگهاني شروع شده و ناراحتي تنفسي ( به سختي نفس كشيدن ) ،تعرق ، تنفس همراه باخس خس ، زردي ، كبودي بدن ( رنگ بدن مايل به آبي مي شود ) ، شوك و مرگ معمولا اتفاق مي افتد .

 

معالجه باآنتي بيوتيك

 

باسيل آنتراسيس به گسترده وسيعي از آنتي بيوتيكها حساس است . پني سيلين و سيپرو فلاكسه سين و دوكسي سيسلين غالبا براي معالجه سياه زخم توصيه مي شود .

براي تأ ثير خوب بايد درمان به سرعت شروع شده و تداوم يابد و درغير اين صورت اين بيماري به شدت كشنده است .

 

واكسن سياه زخم

 

واكسن يك سلول مستقل فيلتر شده است كه شامل آنتي ژن محافظ و زاج است .

طبق گزارشهاي واصله اين واكسن تا 93 درصد در برابر سياه زخم پوستي محافظت ايجاد مي كند . مطالعه آن روي حيوانات نشان مي دهد كه واكسن مي تواند در مقابل جنگ شيميايي ، نيز ايجاد مصونيت كند . اين واكسن توسط شركت بيوپورت در آمريكا توزيع شده است .

باسيل آنتراسيس باتهديدهاي بيولوژيكي همراه است.

سازمان دفاعي آمريكا واكسنياسيون رابراي تمام آمريكايي هاي فعال در مأموريت جنگي توصيه مي كند .

واكسن بايد بين زنان و مردان بين 18تا 65 سال توزيع شود . از اين رو كليه مطالعات تا به امروز منحصر ا به اين گروه سني هدايت شده است .

- زنان باردار نبايد واكسن تزريق كنند، چون هنوز آثار اين واكسن روي جنين مشخص نشده است .

- موافقنامه واكسنياسيون سياه زخم شامل تزريق زير جلدي بادو هفته فاصله و سه تزريق زير جلدي تكميلي به ترتيب 6، 12، 18،‌ماه بعد است . تزريقات ساليانه واكسن جهت ادامه مصونيت توصيه مي شود .

- واكنشهاي موضعي خفيف (ملايم ) شامل قرمز شدن و ايجاد حساسيت درمحل تزريق روي پوست مي باشد . اين و اكنش 30 درصد تزريق كنندگان رادربرمي گيرد .

فرآيند هاي شرح داده شده در ذيل جهت هدايت تشخيص باسيل آنتراسيس درنمونه هاي پزشكي است .

اين فرآيندها بايد درآزمايشگاههاي ميكروب شناسي سطح دوانجام شود . لباس و دستكش مخصوص آزمايشگاه بايد پوشيده شود . عينكهاي ايمني يا محافظ چشم توصيه مي شود .

هنگام آزمايش بايد از انجام هرگونه فعاليتي كه موجب تماس دست با سطوح مخاطي  ( مثل خوردن ،آشاميدن ، سيگار كشيدن يا دست شويي رفتن ) مي شود جدا خودداري كرد .

درحين كار بانمونه ها بايد مطمئن شويم كه مواد غير ضروري وجود ندارد و هوا جريان كافي دارد . همانند بسياري از فرآيند هاي عفوني مي بايست از پوشش محافظ شخصي استاندارد مثل دستكش لاستيكي و لباس آزمايشگاهي بلند استفاده كرد .

خانواده محلولهاي شيميايي تجارتي قابل دسترس در ضد عفون سطوح آلوده و ابزار به كار رفته و در آزمايشهاي بعد از كار باباسيل آنتراسيس مؤ ثر است . وسايل ضدعفوني شونده بايد در محلول ضد عفوني غوطه ور شده و اتوكلاو صورت گيرد .

سطوح كاري بايد به طور كامل قبل و بعد از كار با محلول ضدعفوني از آلودگي ها پاك و خشك شود .

محلول كشت بايد در محلول ضد عفوني به مدت 5 دقيقه غوطه ور شده و بعد خشك شود ، محلولهايي كه باغلظت بالاي هاگ تهيه شده اند يا در بر گيرنده مواد اصلي هستند يا در محيطي با دماي كمتر از دماي اتاق قرار دارند . بايد حداقل به مدت يك ساعت درمحلول ضد عفوني قرار داده شده و بعد تميز گردند .

 

سياه زخم دردامها

 

استفاده از سياه زخم به عنوان يك جنگ افزار تروريستي ، اهميت زيادي در بين مردم و حكومتها پيدا كرده است .

هر چند سياه زخم از مدتها قبل دراحشام ديده شده و در نوادا نيز به عنوان يك بيماري وجود دارد . در تابستان سال 2000 ميلادي سه گزارش جداگانه از شيوع سياه زخم در نوادا رسيد .

سياه زخم غالبا به سرعت شناسايي نمي شود و در بيشتر موارد با واردات  خاصه دام آغاز مي شود .

شناخت عوامل

 

سياه زخم بيماري حيوانات خونگرم است كه توسط باسيل آنتراسيس ايجاد مي شود .

باپاستوريزه كردن و يا روشهاي معمول ضد عفوني مي توان سياه زخم را از بين برد . هر چند اگر لاشه حيوان در معرض هواي آزاد گذاشته شود ،  هاگها شكل گرفته و موجب شيوع بيماري مي شوند .

هاگ سياه زخم مقاومت زيادي در برا بر تغييرات دما و مواد شيميايي ضدعفوني كننده و خشكي دارد . هاگها ي كپسول دار ، توان مقاومت در خاك را براي سالها و حتي دهها سال دارند و در محيطهاي مساعد تاقرنها باقي مي مانند .

به هم زدن خاك ، منجر به بالا آمدن آلودگي به سطح خاك مي شود . جريان آب و حفاري دو عامل رايج براي شيوع بيماري هستند . چهار پايان اهلي به هنگام چرا ، هاگها را مي بلعند . در ماههاي تابستان هر گاو مي تواند بين 4 تا 6 پوند ( هر پوند 453 گرم است ) خاك را ببلعد . ( حدودا 2 الي 3 كيلو خاك ) به طور معمول اين بيماري مسري با مرگ ناگهاني همراه است . شيوع سياه زخم به طور معمول مربوط به انواع خاكهايي مي شود كه به درد پرورش مي خورند ، دراين محل ها هاگها رشده كرده و تكثير مي يابند . چهار پايان اهلي هنگام چرا در آن منطقه آماده دريافت آلودگي هستند .

سياه زخم در انسان مر بوط به سرايت هاگها در نتيجه تماس ، مصرف گوشت آلوده و نپخته و آلودگي از طريق زخم ها و خراشها و تماس با لاشه هاي آلوده است .

 

تشخيص

 

مرگ ناگهاني رايج ترين علامت است كه به تدريج براي دامداران رخ مي دهد و حيوانات اندكي پس از ابتلا مي ميرند . گاوهايي كه بلافاصله پس از مرگ معاينه مي شوند ، ممكن است از منافذ بدن آنها خون بيايد . در گرماي تابستان جسد بين 12 تا 24 ساعت بعد باد مي كند و اگر در فضاي باز قرار داده شود باكتري سياه زخم شروع به توليد هاگ كرده و اين هاگها ، سالها در خاك باقي مي مانند .

 

درمان و پيشگيري

 

واكسيناسيون تمام حيوانات و درمان طولاني مدت با آنتي بيوتيك توصيه مي شود . هر 4 الي 5 روز بايد واكسن تكرار شود و تمام دامها بعد از 10 تا 14 روز واكسن مرحله دوم را دريافت كنند . واكسيناسيون سالانه موجب پيشگيري از بروز مجدد بيماري مي شود . لاشه هاي حيوانات آلوده ، نيز بايد سوزاند ه شود . اگرچه بيماري معمولا در تابستان و در زمان اوج گرما رخ مي دهد . اگر سوزاندن اجساد مقدور نباشد ، دفن لاشه درگودالي عميق به همراه مقدار زيادي آهك نتيجه خوبي مي دهد . اين مكانها بايد بخوبي علامت زده شوند تا از حفاريهاي بعدي اجتناب گردد .

سياه زخم يك بيماري منطقه اي با وابستگي زياد به تاريخ بشر است . پنجمين و ششمين بلا ي گزارش داده شده در مهاجرت دسته جمعي ، مي تواند سياه زخم حيوانات اهلي و انسان باشد . به علاوه در قرن 16 تا 18 در اروپا ، سياه زخم بيماري مهم دامداري بود . سياه زخم تنفسي ابتدا در نبمه دوم قرن نوزدهم گزارش گرديد . اين بيماري درحين كار باپشم در انگلستان كشف گرديد و سبب توليد هاگ سياه زخم به صورت معلق در هوا در حين پرداخت پوست بز شد . رابرت كخ درسال 1876 منشأ ميكروبي سياه زخم در فرآيند ها گزايي و مراحل هاگ را در باسيل آنتراسيس كشف كرد . او همچنين اولين روش تغذيه و تكنيك كشت باسيل آنتراسيس ، راابداع كرد . سياه زخم همچنين اولين بيماري بود كه لوئيس پاستور در سال 1881 واكسن مؤثر بر باكتري آن راتوليد كرد .

سياه زخم در حيوانات اهلي و وحشي مانند بز ، گوسفند ، گاو ،‌اسب و خوك نيز وجود دارد . انسانها معمولا از طريق تماس با حيوانات آلوده يا محصولات دامي آلوده مبتلا مي شوند . سياه زخم غالبا به صورت عفونت پوستي ظاهر مي شود ، ولي مي تواند به شكلهاي روده اي و تنفسي نيز بوجود آيد .

 

ظهور سياه زخم بصورت جنگ افزار

 

سياه زخم به عنوان جنگ افزارزيستي براي حداقل هشت دهه كانون توجه خاصسي بوده است . اولين اقدام به استفاده از هاگ سياه زخم به عنوان اسلحه ( درمقابل اسبها ) در جنگ جهاني او ل رخ داد .

قبل و در حين جنگ دوم جهاني ، ارتش ژاپن سياه زخم به عنوان جنگ افزار زيستي ، را بوجود آورد .

در طول جنگ جهاني دوم ، خيلي كشورها شامل بريتانياي كبير ، كانادا و آمريكا ، علاقه خود را به استفاده از ابزار جنگي از سياه زخم نشان دادند . اين عقيده وجود داشت كه تنها كشوري كه قادر به توسعه و توليد جنگ افزار زيستي سياه زخم درمقياس بالا بود ، اتحادجماهير شوروي بود ، او قادر به توليد هزارها تن جنگ افزار زيستي سياه زخم درسال بود .

در اواخر دهه 1980 اتحاد جماهير شوروي به طورموفقيت آميزي اولين آنتي بيوتيك مقاوم كننده عليه جنگ افزارهاي سياه زخم را آزمايش كرد .

تحقيقات و كار زياد ، اتحاد جماهير شوروي راقادر ساخت كه شكلهاي مصنوعي جنگ افزار سياه زخم را توليد كند . همزمان بافروپاشي اتحاد جماهير شوروي ، فعاليتهاي گسترش و توسعه جنگ افزارهاي زيستي كاهش يافت ، بو يژه درمورد سياه زخم ، هر چند اين گمان وجود دارد كه روسيه به طور كامل اين فعاليتها رامتوقف نكرده است .

بعدها اين تفكر ايجاد شد كه عراق نيز در حال توسعه ، توليد و ذخير ه سازي جنگ افزار سياه زخم است .

مدل سازي مطالعاتي قادر به نمايش قدرت بالقوه سياه زخم و ظرفيت حمله اي آن است . آزمايشها در دهه 1960 در نيويورك ودهه 1980 درمسكو نشان داد كه رها سازي باسيل آنتراسيس مدل ، درساعت اوج حضور مردم دهها هزار كشته بر جاي خواهد گذاشت .

درمقياس بالاتر ، سازمان بهداشت جهاني تخمين مي زند كه با50 كيلوگرم باسيل آنتراسيس رها شده در خلاف جهت باد به سمت يك شهر با 500 هزار نفر جمعيت حدود 95 هزار كشته و 125 هزار نفر از كار افتاده بر جاي مي ماند .

اثبات توانايي سياه زخم در كشتن انسانها به وسيله جنگ افزار زيستي سياه زخم ، به سال 1979 برمي گردد كه به طور اتفاقي هاگهاي سياه زخم از يك مركز توليد در sverdlovsk رها شد. دراثر اين واقعه حدود 66 كشته ( براساس نظر برخي منابع بيش از 100 كشته ) در اثر تنفس سياه زخم رخ داد .

 

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد شرف پور در و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar